<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>شعرهای شاپور احمدی</title>
<link>https://shapurahmadi.blogfa.com</link>
<description>  وارگه‌ها                                                          </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 13 Feb 2026 08:55:00 +1200</lastBuildDate>
<item>
<title>گویی چند زنی، همه خواهر</title>
<link>https://shapurahmadi.blogfa.com/post/67</link>
<description>اینگه برگ باخمن نامه به پل سلان 24 ژوئن 1949 گاهی چیزی بالاتر ازین آرزو نمی‌کنم که دل بکَنم و به پاریس بیایم، ببینم داری دستانم را مي‌گيري، ببینم چگونه همه‌ی وجودم را با گلها لمس می‌کنی و باز هم نمی‌فهمم از کجا می‌آیی و به کجا خواهی رفت. به گمانم از هندوستان می‌آیی یا از سرزمینی پرت و تیره و برشته، به گمانم تو بیابان و دریایی و هر چیز مرموز دیگری. چیزی درباره‌ات نمی‌دانم و برای همین است که اغلب از تو بیمناکم، نمی‌توانم تصور کنم که تو همان کارهایی را می‌کنی</description>
<pubDate>Fri, 13 Feb 2026 08:55:00 +1200</pubDate>
<dc:creator>shapurahmadi</dc:creator>
<guid>shapurahmadi.blogfa.com/post/67</guid>
</item>
<item>
<title>ساعتها</title>
<link>https://shapurahmadi.blogfa.com/post/66</link>
<description>نخستين ساعت خدايا بگذار اين فرشته كه از خاك و آتش گُل سرخ آفريدي پيشاني‌ام را ببوسد همان گونه كه دو چكاوك كورت لحظه لحظه خاكستر روشنايي را مي‌درند. خدايا با سر سنگين ديدگانم را نمي‌توانم بدوزم به پيكر پسينگاه به آبراهه‌ي بي‌تاب كه هر دو سايه را راه مي‌بَرَد به دالانت شاد و نزار خدايا. دومين ساعت بيا دوباره كنار سبوي گِلي جا خوش كنيم. *** زانوان چوبين پسينگاهان تنه‌مان را دلواپس دربر گرفتند. *** چرا بشتابم تا تيغه‌هاي رودي سيمين حتي زنده اما در سياهه‌ي ايام</description>
<pubDate>Fri, 29 Dec 2023 11:35:00 +1200</pubDate>
<dc:creator>shapurahmadi</dc:creator>
<guid>shapurahmadi.blogfa.com/post/66</guid>
</item>
<item>
<title>سرانجام زنديق</title>
<link>https://shapurahmadi.blogfa.com/post/65</link>
<description>سرانجام زنديق نرم‌نرم با دستی پنهان در جامه‌ای ارغوانی پوستم می‌تراود. *** اندکی پیش از شامگاه اگر کفتارها از خاک تفتیده بیرون نیایند، پس از جا گذاشتن بوته‌های مین و تپیدن یکدست در سینه‌ی باتلاق و شیونهای مستانه در دهانه‌ی رود ماه بزرگ را در مسجد بغداد با دیدگان ساییده خواهم یافت. ای خداوندگارم مانی اینک بازگشته‌ام. بزودی خواهم گفت چگونه به اینجا رسیده‌ام. *** خنکی انارستان هر بچه‌کفتاری را از هوش می‌بَرَد.</description>
<pubDate>Fri, 25 Aug 2023 05:56:00 +1200</pubDate>
<dc:creator>shapurahmadi</dc:creator>
<guid>shapurahmadi.blogfa.com/post/65</guid>
</item>
<item>
<title>جشنواره ی دلتنگی</title>
<link>https://shapurahmadi.blogfa.com/post/64</link>
<description>جایی است مانند آفتاب دهکده‌ای بدون برق داربستی درخشان چوبهایی هم‌‌مزه‌ی گوشت آدمیان کالبدی که فرشتگان بر نرده‌ها جا گذاشته‌اند و آوازی که به لانه‌ی ابرها در باغچه خواهم گفت. لاشه‌ی سنگهای نقره‌ای وقتی پرنده شدند، بر تنه‌ی برشته‌ی رود و خاکریزه‌ی آفتاب نوک مالیدند. بیچاره من می‌اندیشدیم چند روز بارانی در میان آینه‌ی شکسته به رودخانه‌ی سرکش به خرسنگهای دمق و بخار بنفش و نیهایی که لحظه‌ای می‌روییدند تا دختران صورتی در خاکستر موچشان گوساله‌های شگفت‌زده را</description>
<pubDate>Fri, 31 Mar 2023 17:34:00 +1200</pubDate>
<dc:creator>shapurahmadi</dc:creator>
<guid>shapurahmadi.blogfa.com/post/64</guid>
</item>
<item>
<title>مینو</title>
<link>https://shapurahmadi.blogfa.com/post/63</link>
<description>مينو تو چرا این‌جوری شدی؟ کاسه را ته آب نزن. *** چی، هیچ یادت نیست آن روزها لکه‌ای ماهگون و نارنجی بودم بر فرش گداخته و مهتاب سرد سرانگشتانم را به لرزه درآورده بود؟ *** آره، روی دماغت خوابيده بودی. و عرقی شرمناک در گودیهای درخشان می‌بارید. *** از پسین تا حالا هوای بنفش بر قلوه‌ریگها می‌ماسد. *** آن روز تکه‌سنگی تفتدیده بودم از ماه تپیده میان گل و بوته بالای تپه‌ای از تپاله. *** در این وقت پایم می‌خزد.</description>
<pubDate>Fri, 30 Dec 2022 18:51:00 +1200</pubDate>
<dc:creator>shapurahmadi</dc:creator>
<guid>shapurahmadi.blogfa.com/post/63</guid>
</item>
<item>
<title>من از دست داده‌ام سپیدار سرفرازم را</title>
<link>https://shapurahmadi.blogfa.com/post/62</link>
<description>من از دست داده‌ام سپیدار سرفرازم را مائو تسه‌تونگ (1976-1893) 1. سروده‌ای به تاریخ 11 مه 1957 از مائو تسه‌تونگ، در پاسخ به شعری که خانم لی شووی نگاشته بود به یاد همسر جان باخته‌اش لیو ژیخون از رهبران انقلاب چین. لی شووی از دوستان همسر اول مائو یعنی یانگ کایی‌هویی بود. 2. مائو در 1921 با دوشیزه یانگ کایی‌هویی ازدواج کرد و ثمره‌اش یک دختر و یک پسر بود. یانگ کایی‌هویی و خواهر و برادر مائو به اسارت فرماندار هونان درآمدند.</description>
<pubDate>Fri, 23 Sep 2022 16:26:00 +1200</pubDate>
<dc:creator>shapurahmadi</dc:creator>
<guid>shapurahmadi.blogfa.com/post/62</guid>
</item>
<item>
<title>کشتی بیدار</title>
<link>https://shapurahmadi.blogfa.com/post/61</link>
<description>نام تمام مردگان یحیی است م. ع. سپانلو نام تمام مردگان یحیی است نام تمام بچه‌های رفته در دفترچه دریاست بالای این ساحل فراز جنگل خوشگل در چشم هر کوکب گهواره‌ای بر پاست بی‌خود نترس ای بچه تنها نام تمام مردگان یحیی است هر شب فراز ساحل باریک دریا تماشا می‌کند هم‌بازیانش را در متن این آبیچه تاریک یک دسته کودک را که چون یک خوشه گنجشک بر پنج سیم برق هر شب، گرد می‌آیند اسفندیار مرده‌ای (بی‌وزن، مانند حباب کوچک صابون) تا می‌نشیند شعر می‌خواند این پنج تا سیم چه</description>
<pubDate>Sun, 20 Mar 2022 10:21:00 +1200</pubDate>
<dc:creator>shapurahmadi</dc:creator>
<guid>shapurahmadi.blogfa.com/post/61</guid>
</item>
<item>
<title>گدازه ی خوشگوار دلتنگی</title>
<link>https://shapurahmadi.blogfa.com/post/60</link>
<description>راينر ماريا ريلكه Rainer Maria Rilke 1875-1926 از كتاب نخست تصاوير 1. انزوا انزوا چون باران است. از دريا برمي‌خيزد به جانب شامگاه؛ از هامونها، كه دورند و پرت، به آسماني مي‌رود، كه هميشه از اوست. و تنها درين هنگام از آسمان بر سر شهر مي‌بارد. *** فرو مي‌بارد در ساعات آميختگي، هنگامي كه خيابانهاي كژتاب به سوي سپيده‌دمان مي‌گرايند، و هنگامي كه بدنها، كه درمي‌مانند، يكديگر را وامي‌نهند اندوهگن و نوميدوار؛ و هنگامي كه مردم، كه از هم نفرت دارند، ناگزير در يك بستر</description>
<pubDate>Mon, 18 Oct 2021 16:20:00 +1200</pubDate>
<dc:creator>shapurahmadi</dc:creator>
<guid>shapurahmadi.blogfa.com/post/60</guid>
</item>
<item>
<title>خسران هميشه رازآميز است</title>
<link>https://shapurahmadi.blogfa.com/post/59</link>
<description>Бори́с Леони́дович Пастерна́к 1890-1960 بوريس لئونيدويچ پاسترناك Boris Leonidovich Pasternak شعرها 1. مارگاريتا مي‌گسيختند بوته‌هاي تله‌ مانند، تندتر از لبان سخت بر هم فشرده‌ي مارگاريتا، شوريده‌تر از ستاره‌ي سفيد چشم مارگاريتا، بلبل در تب وتاب بود، شاهوار مي‌تپيد و مي‌لرزيد. *** مانند بر آمدن رايحه‌ي علف، مانند سيماب رگبار ديوانه، در ميان شاخ‌و‌برگ، او پوست درخت را، نزديك دهان آورد، نفس‌زنان، و، بريده بريده آنجا، بر فراز بافته‌اي آويخت.</description>
<pubDate>Thu, 27 May 2021 16:33:00 +1200</pubDate>
<dc:creator>shapurahmadi</dc:creator>
<guid>shapurahmadi.blogfa.com/post/59</guid>
</item>
<item>
<title>اندامهای نقره‌ای</title>
<link>https://shapurahmadi.blogfa.com/post/58</link>
<description>Portrait of the Poet Nikolai Stepanovich Gumiliov (1886-1921) smoking and writing his poem in A blue Summerhouse on a river signed, gouache over pencil آكمه‌ايسم: اندامهای نقره‌ای در شعر روسیه برگردان الف عصر طلايي در ادبيات روسيه در پايان قرن نوزدهم به سر رسيد و جاي خود را به دوره‌اي نمايان داد كه در تاريخ ادبيات با نام زيباي عصر نقره‌اي از آن ياد مي‌شود. در اثنايي كه سقوطي تراژيك رخ مي‌داد، فوج بزرگي از ادبيات روسي به لوني ديگر به بار مي‌نشست.</description>
<pubDate>Sun, 27 Dec 2020 12:32:00 +1200</pubDate>
<dc:creator>shapurahmadi</dc:creator>
<guid>shapurahmadi.blogfa.com/post/58</guid>
</item>
</channel>
</rss>
